طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۲

باغی که بوی گل ز خسش میتوان شنید

از دل فسانهٔ هوشش میتوان شنید

آنرا که ضرب تیغ نگاه تو قسمتست

بوی شهادت از نفسش میتوان شنید

مرغیست دل که از پی دیوار صد چمن

بوی بهشت از قفسش میتوان شنید

محمل‌نشین گلیست برین ناقه کز دلیل

آواز بلبل از جرسش میتوان شنید

«طالب» ز بس مربی نطق است ملک‌عشق

گفتار طوطی از مکسش میتوان شنید