جهان بعشوهٔ اهل جهان نمیارزد
بیک کرشمه زمین و زمان نمیارزد
فتاده گوهر همت بغایتی ز رواج
کهصدهمای بهنیم استخوان نمیارزد
بنای عزت برخوارئی نهاده سپهر
که پادشاهی عالم به آن نمیارزد
هزار دشمن اگر کامران شوند ای بخت
بدل شکستن با دوستان نمیارزد
هزار خرمن گل «طالب» ار بود انصاف
بیک مضایقهٔ باغبان نمی ارزد