تا حسن رخت انجمن آرای چمن شد
خارش همگی سنبل و خاشاک سمن شد
از بسکه بدل بار غم هجر تو بگشود
ناخن خجل از سینه خراشیدن من شد
تا گوشه نشینی مزه در داد بکامم
هر کنج قفس در نظرم کنج دمن شد
زآن دود که پیچان بخود از عود خطش خاست
صد شعله بلند از دل ریحان چمن شد
آن غنچهٔ پژمرده بهارم که گلابم
با پیرهن هر که در آمیخت کفن شد
در حسرت لعل تو ز خون مژه «طالب»
چندان یمنی ریخت که گجرات یمن شد