طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۸۳

حدیثت چه گل بسکه رنگین بود

سخن چین بزم تو گلچین بود

ز آمیزش روی و مویت مدام

سر کفر بر بالش دین بود

دراین خوابکه چون خم می مرا

باستادگی خشت بالین بود

یک ابرو بود برجبینم ز موی

هزار ابروی دیگرم چین بود

بود زلف او عنبرین سبحه‌ئی

که هر دانه‌اش نافهٔ چین بود

بشاخ عبارت گل معنیم

تر و تازه از آب تحسین بود

چو «طالب» مرا در گلستان طبع

سخنهای رنگین ریاحین بود