حدیثت چه گل بسکه رنگین بود
سخن چین بزم تو گلچین بود
ز آمیزش روی و مویت مدام
سر کفر بر بالش دین بود
دراین خوابکه چون خم می مرا
باستادگی خشت بالین بود
یک ابرو بود برجبینم ز موی
هزار ابروی دیگرم چین بود
بود زلف او عنبرین سبحهئی
که هر دانهاش نافهٔ چین بود
بشاخ عبارت گل معنیم
تر و تازه از آب تحسین بود
چو «طالب» مرا در گلستان طبع
سخنهای رنگین ریاحین بود