دری بروی دلم عشق باز خواهد کرد
جنون دماغ مرا سرفراز خواهد کرد
عجب شکفته بهاری رسیده میدانم
که غنچهٔ دلم افشای راز خواهد کرد
زشیوههای تو دل بیاثر نخواهد زیست
کرشمه هر چه نکرد دست ناز خواهد کرد
نبود باور محمود را ز ساده دلی
که تیغ کار بزلف ایاز خواهد کرد
به کس پناه نجویم پی گشایش کار
همان که در برخم بسته باز خواهد کرد
اگر دو روز دگر بگذرد باین گرمی
که دست را زدهان امتیاز خواهد کرد
پس از وفات امیدم باهل طاعت نیست
که بر جنازهٔ کافر نماز خواهد کرد
بلعل یار ندانم چه جام لبریز است
که دست کوته مارا دراز خواهد کرد
قصیدهوار غزلهای خویش را «طالب»
بنام صاحب مخلص نواز خواهد کرد