گلفروشان رنگ خسارش بصد جان میخرند
وین متاع قیمتی را سخت ارزان میخرند
مشتری حزن و الم را نیست در هر بیع گاه
این نفایس را ببازار غریبان میخرند
عاشقان را نیست بر کوتاهی دست اعتماد
زین سبب یک پیرهن را صد گریبان میخرند
گرم سودایان بازار محبت بیگزاف
خاک و آتش را بجای آب حیوان میخرند
نازم ارباب مروت را که بی قصد صواب
از برای نیم بلبل صد گلستان میخرند
مینماید از بر زلف تو موئی بیدلان
بس بدان قیمت هزاران سنبلستان میخرند
با هزاران کام حسرت را خریدارم بلی
هرچه ارزانتر بر آید تنگدستان میخرند
«طالب» این جنس سخن را کش هزاران جان بهاست
گر بایران مشتری نبود بتوران میخرند