بشنود عشق گر این جوش و خروشم بخرد
ور ببیند غم او حلقه بگوشم بخرد
نیست مأیوس دل از مشتریم دانم اگر
محتسب رو کندم باده فروشم بخرد
هست خرمای مرا خویشی نزدیک بخار
نیش بردل خورد آن خسته که نوشم بخرد
در کف دهر یکی جنس کسادم «طالب»
نه بمستیم فروشد نه بهوشم بخرد