طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۰

لعل تو هرکه را به تبسم شهید کرد

در ماتمش تهیهٔ اسباب عید کرد

ازچشم خود مراگله هست وزیأس نیست

دانم‌که هرچه‌کرد بجانم امیدکرد

گردون بطنز مژدهٔ وصل تو زد بگوش

آخر بیک مطایبه ما را مریدکرد

ای صبح ناشکفته برویم تبسمی

کین گریهٔ سحر مژه‌ام را سفید کرد

چین جبین او در بی تابیم گشود

آه این چه قفل بود که کار کلید کرد

در قتل عام هجر تو از ضعف کشتگان

یکبرگ گل توان کفن صد شهید کرد

«طالب» تمام گوش و زبان شو که لطف یار

با چون توئی ارادهٔ گفت و شنید کرد