طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۱

دل هرزمان زشوق تو صد میل می‌پرد

وین مرغ پرشکسته بتعجیل می‌پرد

باد مسیح تند ز آه که شد که باز

بر آسمان ورق ورق انجیل می‌پرد

معراج قرب را شدام نامزد که باز

چشم دلم بشهپر جبریل می‌پرد

دل میپرد بکنگرهٔ کبریای دوست

چون پشه‌ئی که گرد سر پیل می‌پرد

آداب سوروماتم «طالب» مکن بیان

کز چهره گونهٔ « بقم و نیل » می‌پرد