مست می شوق تو باندازه نسازد
زآن تیغ دهان زخمی خمیازه نسازد
جمعیت اگر باز کند دفتر اعجاز
اوراق مرا مایل شیرازه نسازد
بیند چو سوی نازکیم میل طبیعت
گردون ز حسد داغ مرا تازه نسازد
درمجلس می بر تن عاشق نتوان یافت
زخمی که دهن باز بخمیازه نسازد
«طالب» گل بینام و نشانی کند ار بوی
شهرت برد از یاد بآوازه نسازد