کردم نظارهٔ دو جمال از نقاب عید
شب ماه عید دیدم و روز آفتاب عید
شایستهٔ دو تهنیتم کز دعای صبح
بختم دو بال سعد گشود از کتاب عید
با دوست همعنان بره عیدگه شدیم
درسر خمار روزه و برلب شراب عید
بر من گذشت بیتو بسی عیدها ولی
زآن عهدها نبود یکی در حساب عید
«طالب» به نسبت رخ آنمه بعیدگاه
چرخ از لب هلال ببوسد رکاب عید