دو نوگلش ز گلستان مهروکین روید
تبسمش ز لب و چینش از جبین روید
چو برگ لاله که سر برزند ز شاخ سمن
ز ساعدش همه گلهای آتشین روید
براه وعدهٔ او سر زند ز دامن پای
ز شوق دامن او دست ز آستین روید
ز شوخ چشمی ما بلبلان گرم نیاز
عرق شود گل و ز اطراف آن جبین روید
بجای سبزه شهیدان نوشخند ترا
ز خاک نشتر زنبور انگبین روید
هوای کوی تو از بس که عاشق انگیزست
هزار بلبلش از هر گل زسین روید
بخاک «عرفی» اگر «طالب» این غزل خواند
ز تربتش همه گلهای آفرین روید