طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۷

دو نوگلش ز گلستان مهروکین روید

تبسمش ز لب و چینش از جبین روید

چو برگ لاله که سر برزند ز شاخ سمن

ز ساعدش همه گلهای آتشین روید

براه وعدهٔ او سر زند ز دامن پای

ز شوق دامن او دست ز آستین روید

ز شوخ چشمی ما بلبلان گرم نیاز

عرق شود گل و ز اطراف آن جبین روید

بجای سبزه شهیدان نوشخند ترا

ز خاک نشتر زنبور انگبین روید

هوای کوی تو از بس که عاشق انگیزست

هزار بلبلش از هر گل زسین روید

بخاک «عرفی» اگر «طالب» این غزل خواند

ز تربتش همه گلهای آفرین روید