ابر دستم چو سر نامه گهر سنج کند
دامن صفحه گرانمایه تر از گنج کند
بیدقی کو شود از لطف تو بر اسب سوار
ملک تسخیر بحکم شه شطرنج کند
گونهام زرد بنوعی است که در گوشهٔ باغ
میوهچین روی مرا سهو بنارنج کند
پنج را بخت تو پنجه کند ای چرخ، بعکس
بخت من گر سوی پنجه نکرد پنج کند
خاک بیزی پی اکسیر مراد است بلی
جعد هم روی بویرانه پی گنج کند
کلک «طالب» همه در چشمهٔ نسیان شوید
نکتهٔ چند که تحریر بصد رنج کند