چون بچمن جلوهٔ مستانه کرد
شبنم و گل را می و پیمانه کرد
گوشهٔ برقع چو بصحرا گشود
بادیه را رشگ پریخانه کرد
چهره چو از آتش می برفروخت
شمع نقاب از پر پروانه کرد
نرگس مستش چو گران شد ز خواب
معجزه را بر لبم افسانه کرد
لعل که آلودهٔ می شد که باز
بوسه غلو بر لب پیمانه کرد
بیرخش از بسکه تهیشد ز روز
شب پره در دیدهٔ من خانه کرد
ذوق پریشانی زلفش چو دید
موی میانش هوس شانه کرد
گوهر معنی بلبم خوشه بست
چون نظرش تربیت دانه کرد
« طالب » از اینست سخن پیش دوست
هرچه ادا کرد بزرگانه کرد