طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۰

در گوش دلم طنطنهٔ کوس نگنجد

جز نغمهٔ ناخن زن ناقوس نگنجد

تربت بشکافم ز بهم سودن دستی

در حوصلهٔ مرگ من افسوس نگنجد

این بزمگه عشرت ارباب امیدست

زین بیش حدیث دل مأیوس نگنجد

ما دیده بدوزیم ولی شاهد می را

حسنی است که در پردهٔ ناموس نگنجد

زاهد بخرابات قدم رنجه مفرمای

ترسم که بمشربکده سالوس نگنجد

یک شمه ز کیفیت بی رنگی بالم

در دفتر صد شهپر طاوس نگنجد

شمع از شرف نسبت روی تو بنالد

وآنگونه که در جامهٔ فانوس نگنجد

زینگونه که از وصف دهانی شده لبریز

بیم است که در ظرف لبم بوس نگنجد

«طالب» سزد از شوق لب شاه «جهانگیر»

گر باده بجام جم و کاوس نگنجد