خیال چین دل ما طرح بر جبین نزند
کسیکه مهر تو آموخت مشق کین نزند
هلالواری از آن سینه جلوه ده برباد
که تا بحشر دم از برگ یاسمین نزند
فریب چاشنی ار عام دارد آن لب نوش
بسهو هم مگسی بال انگبین نزند
صعود مرتبهٔ عشق را هبوطی نیست
کسیکه او بفلک برده برزمین نزند
شکرف مایگی خرمن آفت انگیز است
وگرنه برق بسامان خوشه چین نزند
زیاد عیش دل آ نمایه چین زند بجبین
که هیچ تنگ قبائی بر آستین نزند
ز اهل نطق بگو کیست در جهان «طالب»
که چون کلام تو خوانند آفرین نزند