چو غمزهٔ تو بقصد جفا برون آید
اجل بماتم اهل وفا برون آید
لبم بعشق نسنجد ترانهٔ اظهار
ولی زاشگ من این مدعا برون آید
بمرگاشگسیهپوشگشتهدیدهکجاست
لباس خون دلی کز عزا برون آید
شکایت تو اگر سر بسر شود آهی
عجبکه از دل مجروح ما برون آید
خیال چشم تو در سینه بود « طالب » را
از آن ز دل نفس سرمهسا برون آید