کو جنون تا بگشایم درهذیانی چند
تحفهٔ چاک فرستم بگریبانی چند
دشنهٔ غمزه بیالای که آشوب دلم
ننشیند بجگر کاوی مژگانی چند
زخم کاوش طلبم سینه گشود ای عیسی
بگریبانش تهی ساز نمکدانی چند
هر زمان نالهٔ صد بال کبوتر گردم
بسکه پیچم بخود از طرهٔ پیچانی چند
«طالب» از دیدهٔ دل قفل ترشح بگشای
چه گره ساختهئی برمژه طوفانی چند