طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۵

تو بهارست و گل از جیب هوا میجوشد

دل بلبل ز سر زلف صبا میجوشد

تو بهارست بذوق لب مستان خمار

خون می در جگر میکده ها میجوشد

جلوهٔ پردگی زمزمه در معراجیست

کز لب غنچهٔ تصویر نوا میجوشد

شوخی نامهٔ عامست چنان کز دل سنگ

صد گلستان اثر جلوه نما میجوشد

رهروان را بچنین فصل گل سرابیست

آتشین آبله‌ئی کز کف پا میجوشد

فیض بز فیض فشاندست هوا تا جائی

کز پر و بال مگس فر هما میجوشد

«طالب» از سینهٔ جان زنگ کدورت بردی

که بهارست و ز آئینه صفا میجوشد