طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۲

ای دور فلک قسمت شادی و غم از تست

من تاب غم هجر ندارم کرم از تست

ایدل ز تو دارم گله از غیر چه نالم

برجان من این جور و جفا و ستم از تست

ای بخت برویم در شادی تو گشادی

گو چرخ همین در بگشاید نه کم از تست

ایدل تو دلیل ره بیداد سپهری

جوری که بمن می‌رسد از چرخ هم از تست

ایعشق تو سرمایهٔ ظلمی دگری نیست

ایام بجور و بجفا متهم از تست

ایعشق بهر سو که روی رو بتو داریم

یعنی سر تسلیم ز ما و قدم از تست

بیزار وجود از تو شدم ایدل خونخوار

رو رو که مرا روی بسوی عدم از تست

یارب بتقاضای قضا ساکن دیریم

ما را چه کند قسمت دیر و حرم از تست

ای کاتب اعمال عملنامهٔ « طالب »

هر نوع که خواهی رقمی کن قلم از تست