شعلهٔ عشق تو چون خار و خسم سوخته است
برگ یک ناله ندارم بنفسم سوخته است
سنگ راه طلبم خار تمنایی نیست
شعلهٔ عشق تو در دل هوسم سوخته است
چون نیاید دلم از دیدن محمل بسماع
منکه تأثیر فغان جرسم سوخته است
پاسبان نفسم کین دل افروخته را
تا بر آورده ام از دل قفسم سوخته است
نیست «طالب» هوس عشق مرا پروازی
پر پروانه و بال مگسم سوخته است