سیمای چهره هیچگهم بیشکست نیست
رویم چو روی اهل جهان رنگ بست نیست
رو مینماید ازبس صد پرده بیحجاب
آئینه ایست آینه آن پشت دست نیست
زاهد بیک پیاله چو ماشو که هیچ رنج
جانکاه تر زصحبت هشیار و مست نیست
زآنسانکه میکهن اثرش هم کهن خوشست
بی بهره آنکه مست زجام الست نیست
هرکس که زخم غمزهٔ او دید بر دلم
آهیکشید و گفت که این تیرشست نیست
چون نرگسش بشهرت مستی جهان گرفت
با آنکه نیست یکسر مویت که مست نیست
پروانه را روا نبود منع اضطراب
کآرام در شریعت آتش پرست نیست
« طالب » فراز عرش طلب کین فضای تنگ
منزل گهیست لیک مقام نشست نیست