هر چند نا امیدی از او حاصل منست
می آردش برحم اگر دل دل منست
چین جبین و زلف تو آسان گشای نیست
گویا که آن دل من و این مشکل منست
غافل بآشیانهٔ عنقا شتافتیم
پنداشتم که منزل او منزل منست
چون مرده سر بحشر برآرد مگر ز خاک
تخمی که دست بردر آب و گل منست
یارب چه کعبهٔ تو که سویت ز راه شوق
بی رنج پای ناقه روان محمل منست
صد تخته پارهٔ دلم افتاده در کنار
بحرم که خشکی لب من ساحل منست
خواهد بعشوهٔ دیت خون دو صد شهید
برد از میانه قاتل اگر قاتل منست
راند بطرف ابرو و خواند بطرف چشم
پیداست از ادا که دلش مایل منست
« طالب » چو شد شهید تو باری بآب تیغ
بر تربتش نویس که این بسمل منست