سپاه خط عیان از گرد راهست
علم خوابیدن زلفش گواهست
مگر ضعف دل آید مانع آه
وگرنه روی بیتابی سیاهست
قضا چون آستین آرد شکستن
دلم همطالع طرف کلاهست
برخ کندن به پیراهن دریدن
مرا چندانکه خواهی دستگاهست
سپر سر در کشید از مردم چشم
که آنجا تیر باران نگاهست
چنان کز میوه خم گردد قدشاخ
ز بار غمزه مژگانش دو تاهست
دو شب دارد ز اطراف دو نوروز
کزین شب راه تا آن شب دو ماهست
دم تیغ تو تا در داد بخشی است
سر هر موی «طالب» دادخواهست