طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۹

آب رنگین روی آتشبار اوست

آتش بویا گل رخسار اوست

کفر او اسلام را دارد خراب

فتنهٔ تسبیحها زنار اوست

او ز قتل ما ابا دارد ولی

دل گواهی می‌دهد کین کار اوست

« طالب » ارباب وفا را بعد مرگ

خواب خوش در سایهٔ دیوار اوست