مرا دیده از شش جهت سوی اوست
نظرگاه من قبلهٔ روی اوست
سواد از خط اوست روشن دلم
گلستان و بستان من روی اوست
خورد خون آن کشته صید حرم
که قربانگهش کعبهٔ کوی اوست
دلم را چسان در نیابد شکست
که این شیشه بر طاق ابروی اوست
چو «طالب» از آن گشتم آتش پرست
که آتش نشانی هم از خوی اوست