طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۶

گر بستهٔ دل است و گر نقد جان ازوست

ما هیچکاره‌ایم هم این وهم آن ازوست

گر سر بحکم شوق بر آن آستان زدم

شرمنده نیستم سر از او آستان ازوست

از گل نمی‌گریزم و از می بچنگ و نی

وز جمله در غم تو که عیش جهان ازوست