پاس عهد تو به بعد از صد شکستن مشکل است
رشتهٔ بگسسته راهر بار بستن مشکل است
چون شکیب آریم بی او ما که او را دیدهایم
شیشهٔ می دیده را خالی نشستن مشکل است
فکر خود کن تا هنوزت زلف او ننموده صید
هر چه درقید کمند افتاد رستن مشکل است
تا لب سوفار از دست تو ذوق بوسه یافت
هر خدنگ از عقدهٔ شست توجستن مشکل است
کار خسرو «طالب» از فرهاد بدتر، زآن که هست
سنگ جستن سخت آسان شیشه جستن مشکل است