طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۷

لنگرم بگسسته در بحر و طناب افتاده است

کشتیم در چار موج اضطراب افتاده است

چون نوازم ساز آسایش که از محنت مرا

پرده‌های دیده از آهنگ خواب افتاده است