خلوت گزین ما در و دیوار بسته است
بر رخنهٔ نظارهٔ گل خار بسته است
سحرم نهای مگرد بگرد حریم دوست
کین در بروی غیر چه دیوار بسته است
آئینهٔ دلم شده همرنگ طوطیان
از بس جدا زروی تو زنگار بسته است
در هجر گل شکیب دهد عندلیب را
خون دلی که بر سر منقار بسته است
آنمه برخ نقاب فرو هشته از حجاب
یا صاحب چمن در گلزار بسته است
از بلبلان بغیرتم از باغبان برشک
کامروز گل بطور تو دستار بسته است
تا حسن کفر دید در آئینه زلف یار
«طالب» کمر گشوده وز نار بسته است