نرگس او را بلطف، رسم وره دیگر است
هر نگهش را ز پی، صد نگه دیگر است
در طلب دوست نیست، بیم ز آوارگی
هر که براهی گم است، خضر ره دیگر است
جور در آئین او، هست ولی رحم نیست
پادشه ملک عشق، پادشه دیگر است
شخص گناهم ولی، بر در غفران ز خویش
رد گنه میکنم، وین گنه دیگر است
منزل طور ای کلیم، نغز تجلی گهست
لیک سر کوی دوست، جلوه گه دیگر است
مهر سپهر است یار، لیک بایمای ناز
جلوهٔ او از مهی، تا بمه دیگر است
چون در رحمت زنند، «طالب» گویند کیست
گویم ابلیس نیست، رو سیه دیگر است