بی نور شعله از دم گرمم فغان بخاست
دل آتشی نکرد که دود از دهان بخاست
ایگل یکی ببال که با صد خزان گرفت
نقش رخ تو از طرف بلبلان بخاست
شایستهٔ خدنگ غمش خوندل نبود
تیری نزد چنانکه دریغ از کمان بخاست
تا بود بوسهگاه جبین بود کوی دوست
هرگز نشان سجده ازین بوستان بخاست
بر بخت خفتهام لگدی چند برزدم
سنگین غنوده بود ز خواب گران بخاست