در دور چرخ جام حریفان تهی چراست
گوئید با سپهر که این کوتهی چراست
گر دور خود نکرده تکلف بچشم یار
در فصل گل پیالهٔ نرگس تهی چراست
مرد تمیز مرتبهٔ خار و گل نئی
ای روزگار اینهمه نا آگهی چراست
ای بخت پر ملاف که من شیر شرزهام
ای شیر شرزه بامنت این روبهی چراست
ما را به نیم ره مگذار ای رفیق بخت
با همرهانت اینهمه نا همرهی چراست
ای شاخ شعله گر نه ز شمشاد رستهئی
حیران جلوههای تو سرو سهی چراست
گر دل ز یاد زلف تو مرهم پذیر نیست
زخم سنان آن مژه رو در بهی چراست
چون ابتدای عشق خوش و انتهاش نیز
بیهوده بحث مبتدی و منتهی چراست
«طالب» قبول رسم نمودی با بلهی
پهلو تهی نمودنت از ابلهی چراست