طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۸

حریفان دورها نوشند از گردیدن چشمت

غزالان شیر مستیها کنند از دیدن چشمت

چو هنگام تکلم چشم را از ناز خوابانی

قیامت را کند بیدار از خواباندن چشمت

چو در آئینه گل بینی بچشم از گلبن عارض

شود آئینه مست از حیرت گلچیدن چشمت

نگه می‌دزدد از من چشم مست لیک می‌دانم

که لطفی در نهان دارد دزدیدن چشمت

بظاهر چشم می‌پوشی ز «طالب» لیک در معنی

بود حسن توجه شیوهٔ پوشیدن چشمت