طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۹

تراشه چین دلم دامنم ز لاله پر است

هوای گلشنم از دود آه و ناله پراست

عجب که گل نکند بر لبم هزاران راز

که من چو لاله تنگ ظرفم و پیاله پراست

دمی ز خوردن لخت جگر شکیبم نیست

تمام عمر دهانم از این نواله پراست

خمار تو به چنین بشکنم از این فتوی

کتاب و دفتر و مجموعه و رساله پراست

بنشأ می‌کنم امروز عهد نو « طالب »

که جام و شیشه ز می‌های دیرساله پراست