قدر دل از آنست که دلدار پسند است
مانند متاعی که خریدار پسند است
کارم ز تو دشوار از آنست که در عشق
من بوالعجب و خوی تو دشوار پسند است
با چشم تو دارد سر و کاری دل بیمار
بیمار بلی صحبت بیمار پسند است
عاشق نبود بوالهوس آن دل بیذوق
کز باغ محبت گل بیخار پسند است
چون زلف تو دیدیم پر و بال بریدیم
صد شکر که آن دام گرفتار پسند است
گستاخ در آن چشم مپندار که آن چشم
مست است ولی شیوهٔ هشیار پسند است
من مست نسیم گل آغوش پسندم
آن گل نکنم بوی که دستار پسند است
پرهیز نزیبد ز نکویان که محال است
گل چیدن از آن باغ که دیوار پسند است
مسجد روی و سبحه شماری دلش افسرد
«طالب» پس از این خانهٔ خمار پسند است