جنسی است می که نیک و بدش هر دو دلکش است
آتش چه شعلهناک و چه بیشعله آتش است
هرشب ز مهر بر سر غمهای عشق دوست
تا صبح در میان من و دل کشاکش است
غافل چنین ز حال مشوش دلان چراست
آخر نه تار سنبل زلفش مشوش است
عشقم دهد نوید که صد وعده در قفاست
راضی مشو بداغ جگر کین نمکچش است
«طالب» که خو گرفته بدرد شراب درد
آسوده در کشاکش میهای بیغش است