طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۵

نوش گیتی نیش خاری بیش نیست

نشاء دوران خماری بیش نیست

سد هستی گر دلا خیزد ز راه

از تو تا او نعره واری بیش نیست

بر صف هندوی آهم چون زنند

ترک گردون خود سواری بیش نیست

چون در آن خلوت تواند یافت بار

صبحدم آئینه داری بیش نیست

کی رسد نازش بچشم مست یار

سرمهٔ مسکین غباری بیش نیست