گریه میآید باستقبال چشم این آه کیست
این گل خون گرد این صحرا شهادتگاه کیست
پنجهٔ میبینم آنسوی فلک در گیرو دار
عرش را دامان درید این همت کوتاه کیست
دلو چون فانوس نورانی برون آمد زچاه
آگبم سازید ای کنعانیان کین چاه کیست
رنگ دل چون کهربا بشکست حیرانم که باز
جانب دیوار کوی او رخ چون کاه کیست
شکوهٔ آوارگی میآید از هرسو بگوش
یارب این صحرا گذرگاه دل گمراه کیست
هرکرا بینی ز دور چرخ دارد شکوهٔ من
ندانم گردش افلاک خاطرخواه کیست
«طالب» افتاد از فغان یارب درین آغاز صبح
باعث آزار کردن نالهٔ جانکاه کیست