طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۳

نه برابر و زهلالش چین است

چین ابرو نمک تمکین است

ایدل از غمزهٔ دلدار مرنج

تیغ را زخم زبان آئین است

می‌هکم آن لب و از تلخی کام

باورم نیست که جان شیرین است

بختم از خواب مبادا بیدار

گر سرم را هوس بالین است

مژه تا نایب کلک است مرا

صفحه چون دفتر گل رنگین است

کام ما نیست سزاوار حصول

تا دعا را اثر نفرین است

نیست یکمصرع (طالب) بیذوق

بیت بیتش ز در تحسین است