کمان نالهام چون دوش زه گشت
بتن پیراهن گردون زره گشت
رخ کاهی بصحن باغ بردم
انار بوستان همرنگ به گشت
دماغ آرزو چون گرم گردید
هوس بر جان دلها داغ نه گشت
کدامین مهر برمن پرتو افکند
که هر مویم بشمعی مشتبه گشت
چو لوح سیم صافی جبهه بودم
جبینم دید زلفی پرگره گشت
لب از گفتن چنان بستم که گوئی
دهان بر چهره زخمی بود و به گشت
نسیم عافیت نشنود (طالب)
دلم هر چند گرد شهر و ده گشت