آرام تو رفتار بسرو چمن آموخت
تمکین تو شوخی بغزال ختن آموخت
علمی که بمکتب دلت آموخته سهل است
آن علم شریف است که در انجمن آموخت
رنگین چو گل از می بشبستان شدی و شمع
از شعلهٔ رخسار تو افروختن آموخت
افروختن و سوختن و جامه دریدن
پروانه زمن شمع زمن گل زمن آموخت
طوطی بزمین بوس من از باغچهٔ قدس
با مهر زبان آمد و طرز سخن آموخت
لطف تو و قهر تو بمعنی دو خلیلاند
کین ساختن کعبه و آن سوختن آموخت
(طالب) هوس غربت و انداز سفر داشت
سودای توأش نکتهٔ حب الوطن آموخت