ای برده ز میدان قمر گوی صباحت
در گردن گلبرگ تو ناموس ملاحت
در مشهد کوی تو ز بس کشته و زخمی
جراح کفن دوزد و خیاط جراحت
از پستی طالع نشود روزی دستم
هرچند زمین سای بود دامن راحت
چوگان خرد داشت بکف «طالب» از آن روی
بربود ز میدان سخن گوی فصاحت