طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۱

بشکفت چمن موسم آشوب دماغست

ای اهل جنون مژده که فصل گل داغست

فرق گل و داغ دل عشاق، جز این نیست

کآن زادهٔ آتشکده، وین زادهٔ باغست

خوش کن چمن عشق که آنجا دل بلبل

بر ناخن خار از اثر نغمهٔ زاغست

گر شام غم از کلبه عنان تاب چراغم

یک آه که رخساره برافروخت چراغست

گر کاوش طینت کنی آلوده بر آید

چندین لب از این می که ترا زیب ایاغست

«طالب» دمی از چهره خورشید بپوشد

صد شمع سپهرش بتک و پوی سراغست