طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۰

طرف لب چشم همه تبخاله فروش است

وین حاشیهٔ چشمهٔ خون لاله فروش است

دل نیست از آن جنس متاعی که بیکبار

سازیش تلف زان مژه پرگاله فروش است

نادیده ترا حسن گل از دایرهٔ مشک

بگذاشته گردون قمر و هاله فروش است

عمریست که دل بی‌طلب قیمت تأثیر

در راسته بازار نفس ناله فروش است

هر گل که بود ژاله خرد بهر طراوت

«طالب» گل چشم تو چرا ژاله‌فروش است