ما را علو زمزمه با معجز دم است
کان تیر روی ترکش عیسای مریم است
چندین سپاه حوصله را روسیاه ساخت
دود دلم که بر علم آه پرچم است
شاداب ذوق کن لب گوشی که بیگذاف
خونبهای زمزمهام داغ زمزم است
یارب چه دشمنی است که طفل جراحتم
در صلب تیغ آفت ناموس مرهم است
از عشق بحث میگذرد هان خرد خموش
کاینجا نه ملزمی تو که چرخ تو ملزم است
دردا که حسن شاهد ما را فروغ نیست
در پردهٔ که گوئی ناموس محرم است
زان سان که پیش (توأم و جدوار) سر زنند
در باغ عیش یأس بامید توام است
ده روزه عیش چون نکند در دل انتظار
کز یمن غم بمحنت صدساله ملهم است
«طالب» ز دیر واشدن غنچهٔ امید
یکباره هم مزن بدر یأس عالم است