دوش کین گریه رو براه نشست
عرش در کشتی شناه نشست
تیر باران ناله چندان شد
که مه از هاله در پناه نشست
عرق دل دوید بر مژگان
شبنم شعله بر گیاه نشست
آسمان گداز خورده مرا
چون عرق بر عذار آه نشست
دشمن طاعتم که از اثرش
عذر در ماتم گناه نشست
دامن آه بر شکن «طالب»
گرد بر روی مهر و ماه نشست