عشق ما از گونهٔ تقلید روی اندود نیست
شعله ما را بر ابرو وسمهٔ از دود نیست
باز صد عیش نهان در پردهٔ دل میکنم
بررخ عاشق در اندیشه خود مسدود نیست
بی طراوت همچو برگ لالهٔ بیشبنم است
گوشهٔ دامان مژگانی که اشکآلود نیست
عشقبازان را بوصف سیمیا نتوان ستود
کین ضعیفان را نمودی هست اما بود نیست
دوست میدارم جهان را زان که ظرف حسن اوست
ور نه پندارم زمین و آسمان موجود نیست
صد نوا را پردهام هرچند کز دست تهی
چون تن طنبور تار جامدام را پود نیست
«طالب» از مستان ما گوش حقیقت بر متاب
بانگ نوای ما کم از صد نغمهٔ داود نیست