طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۴

نه ز آیم نی ز آتش می‌توان کشت

بجرمی زآن لبم خوش می‌توان کشت

مرا در کار گردون کن که این صید

به تیر روی ترکش می‌توان کشت

بیازو گر بود لطف تو تعویذ

به تیری صد کمانکش می‌توان کشت

بباد دامن زلفی درین دشت

چو من چندین مشوش می‌توان کشت

تو چون تیر افکنی آهوی تصویر

به دیبای منقش می‌توان کشت

ز بس کز خون دلها گشته سیراب

به آب تیغت آتش می‌توان کشت

بتقلید سمند کلک «طالب»

بهر میدان صد ابرش می‌توان کشت