خوشدلی در صف ارباب بلا بیغم نیست
عیش این سوختگان هیچ کم از ماتم نیست
من و آزردگی از بیسر و پائی هیهات
یک سرمو دل ازین شیفتگی درهم نیست
ابر گو شعله فشان باش که در گلشن ما
بستر لاله و گل تکیه گه شبنم نیست
زخم را تشنه لبی ذوق دگر میبخشد
ورنه الماس به مرهمکدهٔ ماکم نیست
نکتهای نیست در اوراق جنون نامهٔ عشق
که در آن نکته فلاطون خرد ملزم نیست
در غم آویز که زخم دل بی تابان را
هیچ مرهم نمکافشان تر از این مرهم نیست
«طالب» این گوهر اسرار با اندیشه سپار
که جز اندیشه در این راز کسی محرم نیست